آقای بنیاد عزیز وقتی یاد اخرین روز کاریت افتادیم بغضمون گرفت رفتی وسیله های سفره هفت سین گرفتی سبزه سمنو سماغ و یه بسته خرما خریدی گفتی بزار چهارشنبه آخر سال اعضا بخورن فاتحه بفرستن اصلا اونموقع کی فکرش میکرد میری دیگه برنمیگردی این فکر میکردیم بازنشسته بشی و دیگه نیای به کتابخونه ولی این فکر نمیکردیم بری و آسمونی بشی روز پدر اومدیم بیمارستان ملاقاتت گفتیم ان شالله که زودتر خوب بشی و برگردی ما همه منتظرتیم جات خیلی خالیه ولی دیگه هیچ وقت نیومدی.

کتابخانه عمومی زکریای رازی...
ما را در سایت کتابخانه عمومی زکریای رازی دنبال میکنید
برچسب: آخرین,کاری, نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 6:27